2 ماه پی در پی گذشت ومن اينقدر غرق در شيرين كاريای تو نازنين
پسرشدم كه فرصت آپديت كردن نداشتم و تو فندقك با كارهای جديد و شيرين كاريهای بامزه
روز به روز بيش از پيش تو دلمون جا باز ميكنی و ما رو شيفته خودت ميكنی.
از ماه اول شروع ميكنم:
از احوال جسميت اگر بخوام بگم همه چيزOK هست . شما دارای يه قد
بلند(ENDنمودار
)هستی
ووزنگيريت هم خوب بود. واكسن 18 ماهگيتو هم دريافت كردی. يه روز من با شخص
جنابعالی مشرف شدم به مركز بهداشت(چون مثل هميشه كنسرو اعتماد به نفس بودم احساس
كردم نميخواد كسی همراهيمون كنه و شما ساكت ميمونی
). قبل از رفتن شما كلی خودتو تحويل
گرفتی و واسه خودت يه بسته چوب شور برداشتی!!! بعد اونجا هم عين يه جنتلمن واقعی
نشستی تا نوبتمون شد
. اول يه لبخند مليح تحويل خانوم
پرستار دادی
اما بعد
كه دقت كردی ديدی دستش سرنگ هست اخم كردی، بخوام مطلب خلاصه كنم بايد بگم زياد سر
وصدا نكردی و فقط خيابون پاستور وحومه رو گذاشتی رو سرت!!!!!!!!!!!!!!! 
بعد هم هی ميگفتی جو جو (ترجمه:چوب
شور)
وقتی اومديم
خونه شك كردم من واكسن زدم يا شما؟!
آخه كلی دويدی. اما عصر ديگه
نتونستی بلند شی و مثله يك سالخورده ناز اما غرغرو، پتو با يك كوسن با 2،3 تا اسباب
مورد علاقه با كمی چوب شور وذرت برداشتی و نشستی پای تی وی عين آدم بزرگها. قربونت
بشم
از صحبت كردنت بگم، كلمات جديدت: آگا(آقا جون وهر آقای ديگه) .بده.
انا(من،نميدونم كی تو خونه عربی حرف ميزنه؟!!!
)
دقای(آلمانی ديگه از كجا؟ نميدونم والا!!
)جومون(اميدوارم منظورت جومونگ
نباشه) آيس يا پا (بلند شو،ربطشو نميدونم!!) . علی(يا علی). جوجو(چوب
شور)چيكا(چيكار ميكنی).دو(دوغ).
از كارهای مورد علاقتون ميتونم به دويدن رو مبل 3 نفره!!!
تو تاريكی سراغ پريز برق
رفتن(خدا بگم اديسون چيكارت كنه با اين اختراعت!) بازی با كريستال و... اشاره
كنم.
از بازيهای مورد علاقت ميتونم به ضربه زدن به كيسه بوكست، جايجايی
اجسام سنگين، ماشين بازی نام ببرم.
روز به روز شيرين تر اما وابسته تر ميشی،بيرون كه ميريم هيچ مذكری
اجازه نداره نه باهات صحبت كنه،نه لبخند بزنه. اگر هم خدايی نكرده بهت دست بزنه كه
بايد حداقل 1 كيلومتر از سوژه دور بشيم تا شما آروم بشی و گريه نكنی.
اين ماه شما كلی دوست جديد طی 2 قرار مامان مشهديا پيدا كردی، بله
پسرم بالاخره ما مامانای نسبتا تنبل تصميم گرفتيم حالا كه همه جدا جدا ميريم
جنگل جادو ، خب يه روز دسته جمعی بريم تا شما ها همو ببينين.خيلی خوش گذشت البته
شما دفعه اول، آخرش تب كردی و كسل شدی
اينهم شما ودوستات: آراد نازنين،مانی گل،محمد رضای ناناز،پيمان
عسلی و بقيه ...،خانوما هم با شما آقايون عكس نگرفتند!!!!
سری دوم
قرار بجز محمد رضای نازنين،بقيشون يه سری ليدی ناز بودن![]()
در اواسط 18 ماهگيت،اين ماه پر از شيرينكاری، 2 تا مهمون عزيز
داشتيم،عمه جونهای شما.
من كلی نگران دير صميمی شدن جنابعالی بودم،اما ضحی خيال باطل!!!
كلی باهاشون بازی كردی، تو وسايلشون سرچ كردی
و فقط 3 دقيقه اول چپ چپ
نگاهشون كردی
....و بالاخره پا در ماه 19 گذاشتی و ناگهان زير و رو شدی!!!! كلی
شيطون وكلی عاطفی
ديگه نميشه يك صدم ثانيه ازت غافل شد! هر لحظه يه فكر پر از شيطنت
و يك كشف پر خطر به مغزت خطور ميكنه
گاهي در عرض 3 ثانيه تصميم ميگيری بری رو مبل،سپس دسته مبل و بعد
هم يه صعود موفق به بالای ميز نهارخوری

گاهی احساس ميكنی تو مسابقه مردان آهنی هستی و چيزهای سنگين رو
بزور بلند ميكنی يا هل ميدی
گاهی كه صدات در نمياد بعد با صورتی بزك دوزك كرده با يه
لبخند سرشار از شيطنت جلوی بنده رژه ميری
گاهی كلی كلمه جديد ميگی ،گاهی هم دريغ از يه كلمه. ميگی خو
ميتا(خونه ميترا،دختر خاله شيطونت)كوجا؟(كجا؟)
گاهی زير پات جعبه لگو رو ميزاری تا بهتر به اهداف مخربت دست
پيدا كنی(نه اينكه همينجوری قدت خيلی كوتاست؟!!)
گاهی به خوراكيهای خاصی علاقه نشون ميدی مثل: سس هنز با تست!!
سالاد شيرازی، نان سير،شكلات 70 و 90 درصد،پياز!!!
گاهی هم چنان احساساتی ميشی و ميايی منو ميبوسی ،نازم ميكنی
و تو بغلم ميشينی كه ميخوام درسته قورتت بدم.

الهی هميشه همينطور شيطون بلا اما سالم باشی
۱۸ و۱۹ ماهگيت هم مبارك